صفحه در حال
بارگذاری است!
لطفا کمی صبر کنید...
|
|
![]() |
نگاه لحظه ها |
|
|
خدافس
سلام خیلی وقته که به این خرابه سر نزدم مشکلات زیاد بود زمین کج بود ترافیک ....اگه بخوام همشو بگم ۵ جلد حسین کرد شبستری می شه دیگه ببخشید ممکنه دیگه نیام به خاطر بعضی از مسائل ولی اگه کسی با من کار داشت اس ام اس بزنه ۰۹۱۲۶۵۸۸۱۴۵ دیگه اگر بار گران بودیم رفتیم شایدم دلم تنگ شد نرفتیم اگه تو این ۲ سالی که این وبلاگ راه افتاد خوبی بدی چیزی از ما دیدید حلال کنیم اگه حرفی زدم بی قرض بوده همه همتونو دوست دارم هیچ ئقت فراموش نمی کنم اگه یادی از ما کردید دلتون تنگ شد اس ام اس بزنید دوستون دارم ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
!START NEW LIFE
صدای آب اومد برگشتم دیدم صورتشو آبی زده نزدیک تر رفتم شناختمش لرزیدم از پشت گردنم تا پشت ساق پام بی حس شد اومد طرفم نمی دونستم چی کار کنم بی اختیار گریه کردم تا حالا اینجوری اینقدر ساده گریه نکرده بودم مثله یه بچه 5 ساله اومد کنارم اشکامو پاک کرد به من من افتادم گفت آرووم باش صداش واقعا آرومم کرد نگاش کردم تو نگاش غوغایی بود یه دنیا اون تو پیدا بود خیلی چیزا تو نگاش دیدم آرام کنار گوش من گفت لازم نیست کاری کنی یا فکر کاری باشی نگران نباش من همه چیز رو می دونم باورم نمی شد می خواستم سوال کنم حالا چه سوالی نمی دونستم ... می خواستم بپرسم چه طور چه جوری چرا مگه می شه...؟ خودش همه چیزو فهمید گفت آره یادت نره نازم عشق یعنی 2 نه 1 نمی دونم تجربه کردید یا نه تو گرمای تابستون داری از تشنگی هلاک می شی یه لیوان شربت خنک بدن دستت همون حسو داشتم که یه صدایی اومد: هی...! برگشتم ببینم کیه دیدم هیشکی نبود دوباره گفت بابا منم تازه فهمیدم حضرته دله گفتم بله گفت اول فراموش نکن شکر اول و آخر دوم فراموش کن هر که دیدی هر چی کی گذشت هر نامردی که دیدی هر تنها گذاشتنی رو گفتم اول چشم سجده رو به جا آوردم دوم اینقدر فراموش کردم که یادم رفته یه نگاه کرد تو نگاهش تحسین رو دیدم خواست بگه آفرین ولی نگفت گفت من باید برم به خونم گفتم خونت؟ خونت اینجاس! گفت نه من خیلی وقته از اونجا رفتم پیشت نیستم تو خودت منو سپردی به دستش نمی دونستم چی بگم فقط خندم گرفت می دونی از چی از این همه خوشبختی رو که یکجا تو خودم می دیدم وقتی به خودم اومدم دیدم ساعتهاست که من و اون محو یکدیگریم نا خود آگاه به روی زبانم جاری شد: یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ویرایش شده در تاریخ یکشنبه 31 اردیبهشت 1385 و ساعت02:05 ق.ظ
| ||
|
All Rights Reserved 2005-2006 © http://mprbox.mihanblog.com |